فروشگاه

توضیحات

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۱-۱- بیان مسئله
این رساله در نظر دارد شرح و بسطی جامع در موضوع انسان¬شناسی از دیدگاه مولوی

در قرن هفتم هجری و غزالی در قرن پنجم هجری ارائه دهد، و آراء و نظرات ایشان را در این باب به تحلیل و تبیین درآورد.

۱-۲- هدفهای تحقیق
در این رساله برآنیم تا با رویکردی جدید اندیشه و آراء مولوی و غزالی را در زمینه

انسان¬شناسی مورد بررسی قرار دهیم و همچنین تأثیر اندیشه انسان¬شناسانه غزالی را بر مولوی مورد تحلیل قرار دهیم.

۱-۳- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن
با توجه به آنکه غزالی و مولوی از شاخه¬های تناور درخت حکمت و معرفت ایران زمین

می¬باشند و بررس افکار و اندیشه آنها منجر به شناخت بخشی مهم از این میراث گرانبها

می¬گردد، سعی شده است که با دقت نظر بیشتری به موشکافی پیرامون آراء این دو

حکیم پرداخته شود و نکات و جوانب مختلف این موضوع مورد بررسی قرار گیرد. شاید بتوان به نتایج مطلوب¬تری دست یافت.

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۱-۴- سؤالات تحقیق
– بررسی مفهوم انسان بطور کلی.
– بررسی انسان شناسی از دیدگاه اسلام و دیگر ادیان آسمانی و برخی مکاتب.
– بررسی مفهوم انسان و انسان کامل از دیدگاه مولوی.

– بررسی رابطه انسان با دو اصل خدا و جهان در اندیشه مولوی.
– بررسی انسان شناسی از دیدگاه غزالی.
– مقایسه اندیشه های غزالی و مولوی.

۱۶۰صفحه فایل ورد (Word) فونت ۱۴ منابع دارد

 

پس از پرداخت آنلاین میتوانید فایل کامل این پروژه را دانلود کنید 

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی
انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی
انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه
فصل اول: کلیات طرح
۱-۱- بیان مسئله ۲
۱-۲- هدفهای تحقیق ۲
۱-۳- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن ۲
۱-۴- سؤالات تحقیق ۳
۱-۵- فرضیه های تحقیق ۳
۱-۶- پیشینه تحقیق: ۳
۱-۷- روش تحقیق: ۳
۱-۸- سازماندهی تحقیق: ۴
فصل دوم: انسان شناسی
۲-۱- وجه تسمیه انسان ۶
۲-۲- تعریف انسان ۶

۲-۳- حقیقت و ماهیت انسان ۸
۲-۴- ویژگی و امتیاز انسان ۸
۲-۵- خودشناسی ۹
۲-۶- کمال انسان ۱۱
فصل سوم: انسان و انسان کامل از دیدگاه ادیان آسمانی و برخی مکاتب

۳-۱- آیین یهود ۱۴
۳-۲- آیین مسیحیت ۱۵
۳-۳- آیین زرتشت و مانوی ۱۵
۳-۴- آیین هند و بودا ۱۶
۳-۵- آیین دائو ۱۶
۳-۶- آیین کنفوسیوس ۱۷

فصل چهارم: انسان شناسی در اسلام
۴-۱- انسان و انسان کامل در اسلام ۱۹
۴-۲- انسان در قرآن ۲۳

۴-۳- انسان کامل در قرآن (مخلَصین) ۲۵
۴-۴- انسان و انسان کامل در نهج البلاغه ۲۸
۴-۵- انسان و انسان کامل در دیدگاه برخی از عرفای اسلامی ۳۳
فصل پنجم: انسان شناسی از دیدگاه مولوی
۵-۱- ساحات وجودی انسان ۴۲
۵-۲- ابعاد وجودی انسان ۴۴
۵-۳- رابطه انسان شناسی و خداشناسی ۸۵

۵-۴- انسان و دین ۸۸
۵-۵- رابطه انسان شناسی و جهان شناسی ۹۲
۵-۶- اختیار و جبر ۹۷
۵-۷- مرگ ۱۰۶
فصل ششم: انسان کامل از دیدگاه مولوی

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۶-۱- انسان کامل ۱۱۱
فصل هفتم: انسان شناسی از دیدگاه غزالی
۷-۱- ساحت وجودی انسان ۱۲۰
۷-۲- حقیقت انسان ۱۲۵
۷-۳- دوستی و محبت خدا ۱۵۱
۷-۴- دنیا در نظر غزالی ۱۵۴
۷-۵- مرگ ۱۵۶
فصل هشتم: تعلیم و تربیت از دیدگاه غزالی
۸-۱- تعلیم و تربیت ۱۶۲
فصل نهم: مقایسه اندیشه های غزالی و مولوی

۹-۱- مقایسه ساحت وجودی انسان در اندیشه غزالی و مولوی ۱۷۰
۹-۲- مقایسه ابعاد وجودی انسان در اندیشه غزالی و مولوی ۱۷۱
۹-۳- مقایسه رابطه متقابل انسان و خدا از دیدگاه غزالی و مولوی ۱۸۴

۹-۴- مقایسه مفهوم مرگ از دیدگاه غزالی و مولوی ۱۸۷
فهرست منابع ۱۹۰

 

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

– فرضیه های تحقیق
در پاسخ به سؤالات تحقیق دو فرضیه در این پژوهش قابل تقریر خواهد بود که:
۱- بررسی اندیشه انسان شناسانه غزالی و مولوی.

۲- تأثیر اندیشه انسان شناسی غزالی بر مولوی.

۱-۶- پیشینه تحقیق:
تحقیق و کنکاش در باب آراء و اندیشه های غزالی و مولوی تا قبل از این نیز به کرّات صورت گرفته است اما مقایسه و تاثیر اندیشه های این دو عارف کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

لکن تلاش نگارنده بر این است که به حسب علاقه این موضوع را با رویکردی جدید مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.

۱-۷- روش تحقیق:
روش تحقیق و تدوین این رساله مبتنی بر روش توصیفی و کتابخانه ای است.
۱-۸- سازماندهی تحقیق:

این رساله طی نه فصل تدوین شده است. که ابتدا در فصل دوم با عنوان انسان شناسی

به تعریفی مناسب از انسان ـ بطور کلی ـ پرداخته شده است. در فصل سوم به موضوع

انسان و انسان کامل از دیدگاه ادیان آسمانی و برخی مکاتب پرداخته شده است.

از آن جهت که دو بزرگی که به بررسی آراء آنان پرداخته ایم هر دو مسلمان هستند، فصل چهارم این پایان نامه به بررسی انسان و انسان کامل در اسلام و قرآن ـ به عنوان کتاب

آسمانی ـ و نهج البلاغه ـ به عنوان کتاب حکمت ـ اختصاص داده شده است.
در فصل پنجم به بررسی آراء مولانا در باب انسان پرداخته ایم که این خود شامل هفت

بخش می شود. در فصل ششم از آراء مولوی در باب انسان کامل که وی آن را «انسان برین» می نامد سخن به میان آمده است.

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

در فصل هفتم این پایان نامه به بررسی اندیشه غزالی در باب انسان شناسی پرداخته شده که دربرگیرنده چهار بخش می باشد. با توجه به اهمیت آراء غزالی در باب تعلیم و

تربیت فصل هشتم را به تبیین عنوان «تعلیم و تربیت از دیدگاه غزالی» اختصاص داده ایم. در فصل نهم نیز اندیشه این دو متفکر بطور تطبیقی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.

 

 

 

فصل دوم
انسان شناسی

 

 

 

 

 

۲-۱- وجه تسمیه انسان
در تسمیه این اعجوبه خلقت به «انسان» دو وجه برای این نامگذاری ذکر نموده اند:

الف) انسان از اُنس می باشد از این جهت که نشئه او عام است و تمام مراتب را در بر می گیرد و با تمام حقایق و عوالم مأنوس است.

ب) انسان از نسیان می باشد با توجه به این که او مظهر تمام اسماء الهی است از جمله: «کل یوم هو فی شأن» در یک حال و شأن واحد توقف ندارد و از هر حدی که صعود کرد به آن و حدود قبل آن توجه ندارد تا جایی که تمام حدود را پشت سر گذاشته و به بی حدی

نائل می-گردد و به این ترتیب به هیچ حد و قیدی محدود نمی گردد. هر دو وجه ناظر به

احاطه و شمول انسان کامل به تمام مراتب و دارا بودن در ثمین بی حد اوست. (نادری نژاد، ۱۳۸۶، ۱۳۹)

۲-۲- تعریف انسان
در تعریف به اصطلاح فلسفی حد تام انسان می گویند: «حیوان ناطق».

انسان شناسی چون لسلی وایت و کنت برک آدمی را حیوان به کار برنده «نماد» و متفکرانی نظیر بنیامین فرانکلین انسان را حیوان «ابزارساز» معرفی کرده اند. از دیدگاه

آندره ژید و آلبرکامو دو شخصیت «احساس» و «طغیان و سرکشی» نمودهای اصلی منش آدمی است به عقیده ساتر رهبر مکتب اگزیستانسیالیزم آدمی چیزی جز عمل نیست.

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

با توجه به مفهوم شخصیت که مجموعه عوامل باطنی و نفسانیات آدمی است و طرز تفکر و جهان بینی و عواطف و اعتقادات و میزان آگاهی فرد از زندگی و طبیعت ابعاد اصلی آن را

تشکیل می دهد، عده ای از فلاسفه و علمای انسان شناسی در تعریف انسان با تکیه بر بعد «فکری» یا «قوه ناطقه» یا تمایل و نیاز او به زندگی جمعی و … آدمی را حیوان ناطق،

حیوان متفکر، حیوان اجتماعی معرفی و توصیف کرده اند. جمله معروف دکارت که من فکر می کنم پس هستم مؤید اصالت بعد فکری انسان در سازندگی شخصیت او و یادآور نظر

مولانا جلال الدین عارف مسلمان و ایرانی، در اهمیت نیروی اندیشه آدمی است.

ای برادر تو هـمان اندیشـه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گرگل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنـی
مثنوی، ۷۸-۲/۲۷۷

این انسان می تواند به مدد اندیشه و روان به اعلی علیین رسد و از «فرشتگان برتر پرد و آنچه در وهم ناید آن شود»، اما کشش های طبیعی و تمایلات حیوانی و این جهانیش گاه او را آنچنان از اوج به حضیض و از عزت به ذلت و از پایگاه رفیع خلیفه الهی به اسفل

السافلین می کشاند و به پست ترین درجات انحطاط تنزل می دهد که در زمره «کالانعام بل هم اضل» در می آید و امتیازات انسانی خود را از دست می دهد و در این هبوط و

سقوط به صف آدم نماهایی می پیوندد که مصداق این توصیف خداوندی هستند. «ولقد ذرنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان

لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» . (اعراف/۱۷۹) (زرمجو،

۱۳۷۵، ۱۶-۱۳)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۲-۳- حقیقت و ماهیت انسان
درباره حقیقت و ماهیت انسان اختلاف نظرهایی وجود دارد به طور کلی دو نظریه اساسی در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند. نظریه «روحیون» و نظریه «مادیون». بر اساس نظریه

روحیون انسان حقیقتی است مرکب از جسم و روان، انسان جاویدان است و با مردن او

فانی نمی شود. همچنان که می دانیم منطق دین و مخصوصاً نصوص اسلامی به همین مطالب دلالت می کند. نظریه دوم این است که انسان جز همین ماشین بدن چیز دیگری

نیست و با مردن به کلی نیست و نابود می شود و متلاشی شدن بدن یعنی متلاشی شدن شخصیت او. (مطهری، انسان کامل، ۱۳۶۹، ۶۸)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۲-۴- ویژگی و امتیاز انسان
از نظر علمی انسان همه کاره ترین موجود بوده و از سایر موجودات زنده به وسیله چهار صفت بارز و اصلی متمایز می گردد، که عبارتند از: ۱- ایستادن قائم ۲- کیفیت و اندازه مغز

۳- استفاده از تکلم ۴- خصوصیات روانی عالی مخصوص خودش. (بهاری، انسان شناسی نظری، ۱۳۷۲، ۸۰)
از سؤالات اساسی در انسان شناسی این است که آیا انسان کیفیات ذاتی مختص به خود دارد یا خیر، پاسخ به این سؤال مثبت است. به عبارت دیگر در بطن انسان استعدادهایی

وجود دارد که شکوفایی آنها منوط به تدارک محیط مناسب تربیتی است. برخی از این کیفیات عبارتند از:
الف) عقل: انسان بالقوه از کیفیتی به نام عقل برخوردار است که این استعداد ذاتی می-

تواند در محیط مناسب بالنده شود.
ب) آزادی و اراده: ملازمه مسئولیت آزادی و اراده است و شخص مجبور هرگز مسئول

نخواهد بود. بنابراین یکی از ویژگی های اساسی انسان که او را از سایر موجودات متمایز می-سازد برخورداری از آزادی و توانایی انتخاب اوست.

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

ج) گرایش به خیر و خداجویی: فطرت این است که وقتی خیری را دید بخواهد. شما خیر و شر را به مردم بگویید تا مردم به فطرت خودشان از شر گریزان بشوند و به خیر توجه کنند. انسان به حسب فطرت، الهی است.

د) کنجکاوی: انسان فطرتاً کنجکاو است و برای یافتن دلیل به تکاپو می پردازد. فطرت انسانی برای هر مطلبی که واضح نیست دلیل طلب می کند.

هـ) کمال جویی و پویندگی: هر انسانی بلکه هر موجودی بالفطره عاشق کمال است و متنفر از نقص، شما اگر علم می جویید، چون کمال است می جویید، و از این جهت ممکن

نیست که فطرت شما به هر علم که دست یابد به آن قانع شود و اگر توجه کند که مراتب

بالاتری است در این علم، بالفطره آن را می جوید و می خواهد. انسان در فطرت خود هر کمال را بطور مطلق می خواهد. (شعبانی ورکی، ۱۳۷۴، ۲۹-۲۸)

انسان موجودی است که جهان خارج را درک می کند و به عبارت دیگر درباره جهان خارج می اندیشد به تعبیر دیگر موجودی است که فکر می کند و به تعبیر امروزی موجودی است

آگاه، هم از خودآگاه است و هم از جهان آگاه است. انسان به حکم این خصلت خودش یک

سلسله دریافت ها از جهان خارج دارد که ما از آنها تعبیر به «ادراک» می کنیم. (مطهری، فطرت، ۱۳۶۱، ۴۵)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۲-۵- خودشناسی
در طول تاریخ و در تمام فرهنگها خودشناسی به عنوان مهمترین ـ و شاید تنها ـ نشان انسان پخته و روشن و نیز شاهراهی بسوی نهایت کامیابی بوده است. سقراط می گوید:

«خود را بشناس زیرا زندگی آزمون نشده ارزش زیستن ندارد.» (دانیلز، ۱۳۷۲، ۷)
می توان اذعان نمود که عرفا پس از موضوع عشق و جمال به مسئله خودشناسی عالم

صغیر و کبیر بیش از دیگر مسائل پرداخته و آن را مورد علاقه قرار داده اند از مولانا جلال-الدین می باشد:
پس به صورت عالم اصغر تویی پس به معنی عالم اکبر تویی
مثنوی، ۵۲۱/۴
بیش از همه تاریخ یونان باستان مملو از آثار شکوفایی زندگی انسانها و شناخت نفس و

روح بوده است. در بالای معبد آپولو در شهر قدیمی یونان به نام دلفی، بانیان معبد برای پی بردن به رموز خلقت نوشته بودند: خود را بشناس که این کلام بعدها مبنای فلسفه فلاسفه

یونان مانند سقراط و فیثاغورث می گردد. خودشناسی مبنای همه ادیان و مکاتب بوده زیرا

به خوبی پی برده بودند که انسان اگر خود را بشناسد به حقایق طبیعت و اسرار خلقت آگاهی خواهد یافت. (بهاری، انسان شناسی (خودشناسی)، ۱۳۶۲، ۱۴)

خودشناسی به اندازه خداشناسی سهل است و به همان اندازه در معرض خطا و باژگونی قرار دارد. اگر خود را آنطور که هستیم و باید باشیم، نشناسیم زندگیمان در تضاد و

اصطکاکی بیهوده سپری خواهد شد. کشف هایمان نه بر اساس واقعیت وجودمان که بر اساس ایده آل ها و تلقینات خواهد بود. پوچ و توخالی، فاقد انرژی و زایندگی، چراکه

اعمالی نیستند که خود واقعی و خود درونمان آنها را به وجود آورده باشد حس می کنیم که مصنوعی و نامطلوب اند. (ایسنک، ویلسون، ۱۳۶۷، ۱)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

موضوع خودشناسی در دین مبین اسلام نیز از اهمیت والایی برخوردار است در همین راستا تأکیدات فراوان قرآن در مورد انسان برای این است که انسان خویشتن را آنچنانکه

هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند و هدف از این شناختن و درک کردن این است که خود را به مقام والایی که شایسته آن است برساند. این «خود» همان

چیزی است که «روح الهی» نامیده می شود و با شناختن آن «خود» است که احساس شرافت و کرامت و تعالی می کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر می شمارد،

به قداست خویش پی می برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می کند. (مطهری، انسان و قرآن، ۱۳۶۸، ۳۲-۳۱)

منظور حکما و عرفا هم از اینکه گفته اند نفس به تنهایی خود همه قوه هاست یعنی قادر

به پی بردن ماهیت خود و تقویت هر سه قوی حسی، فکری و عقلی یا روحی است همین است. (بهاری، انسان شناسی (خودشناسی)، ۱۳۶۲، ۶۱-۶۰)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۲-۶- کمال انسان
کمال هر چیز عبارت است از رسیدن آن چیز به فعلیت و وضعیتی است که به آن شیء ملائم و سازگار باشد. به تعبیر دیگر هر وجودی زمینه ها و استعدادهای وصول به فعلیتهایی

را دارد که متناسب با آن شیء و سازگار با طبیعت و سرشت و استعدادهای درونی او هستند. بنابراین کمال هر شیء را باید در ارتباط با غایات و اهداف آن شیء فهم کرد و

بدون توجه به آنها نمی توان از کمال یک پدیده سخن راند. موجودی کامل است که به

اهداف و غایات خود که برای آنها خلق شده و در درون خود استعداد رسیدن به آنها را داراست رسیده باشد. (واعظی، ۱۳۸۵، ۱۴۹)

نیل به کمال و بقای شخصیت آدمی مستلزم گذشتن وی از سه مرحله: حیوانی، انسانی و ملکوتی است. مرحله حیوانی مدار امرش فقط تأثرات حسی است همان تأثراتی که به

عادت کند می شود. انسان در این مرحله به «من» بودن خود درست پی نمی برد و زندگانی او انفعالی و تخیلی است چنان که در کودکان مشاهده می شود. مرحله انسانی

آن است که شخص تعقل و تفکر می کند و اراده و اختیار دارد و «من» بودن را به خوبی درک می کند. مرحله ملکوتی زندگانی عشق و مقامی است که انسان از شخصیت و

 

منیت خود عبور می کند و جویای اتصال به حق می شود. زیرا انسان حد وسط میان طبیعت و خداست اگر تسلیم حیات یا انفعالات شود در فرودترین احوال باقی می ماند و اگر قوه

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

روحانی خود را بپرورد به خدا نزدیک می شود، به وجه اول در طبیعت مستهلک می شود و وجه دوم در خدا فانی می شود. (رزمجو، ۱۳۷۵، ۲۰)

در اینجا ذکر این نکته ضروری است که قرب الهی و کمالات معنوی انسان را نمی توان نظیر غایات و کمالات مادی ثابت و همسان دانست. پویندگان مسیر لقاءالله و تخلق به اخلاق الله

به مقصد و نتیجه واحد و یکسانی نمی رسند. بلکه این کمالات مراتب و درجاتی دارد و هر

فرد به درجه و مرتبه ای از این کمالات معنوی واصل می شود: «لهم درجات» (انفال/۴)، «هم درجات» (آل عمران/۱۶۳)

شاهد بر اختلاف درجات کمال انسان آن است که آن صفات و ویژگی هایی که موجب

رسیدن انسان به کمال نهایی او می شوند خود اوصافی شدت و ضعف پذیر می باشند.

ذات حق تعالی سرچشمه همه خیرات و کمالات است انسان به میزانی که به این حقیقت

متعالی تقرب پیدا می کند دارای علو و ارتقای درجه می گردد، خواه این تقرب در بعد

معرفتی و شهود اسماء و صفات او باشد و خواه در بعد عملی و تخلق به اخلاق او و از آنجا

که کمالات و خیرات این وجود مطلق نامحدود و نامتناهی است درجات و کمالات آدمی نیز نامحدود و نامتناهی خواهد بود. (واعظی، ۱۳۸۵، ۱۵۷-۱۵۶)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

 

 

 

 

فصل سوم
انسان و انسان کامل
از دیدگاه ادیان آسمانی
و برخی مکاتب

 

 

 

 

 

 

 

از دیدگاه ادیان آسمانی و حکمای الهی ساخت وجودی انسان از روح و جسم فراهم آمده است وی موجودی نیمه آسمانی و نیمه خدایی است با دو جنبه ماوراء طبیعی و طبیعی (کز فرشته سرشته وزشیطان).

از انسان کامل با نامهای گوناگون یاد کرده اند: بودا او را «اَرهَت» می نامد و کنفوسیوس «کیون تسو» آیین های یوگا و بهاکتی نیز او را با عنوان «انسان آزاده» نام می-برند.

افلاطون او را «فیلسوف» می خواند و ارسطو «انسان بزرگوار» و صوفیه «قطب»، «شیخ» و

«پیر» طریقش می نامند و نیچه «ابرانسان» و از همه بالاتر آنکه قرآن وی را «خلیفه الله» می خواند.

۳-۱- آیین یهود
آیین یهود در پیروانش منزلت و اقتدار فطری عظیم و امکاناتی نامحدود می بیند. مخلوقاتی مسئول و پرهیزگار با حرمتی ژرف برای حیات و معنویتی سترگ از آنها خواسته شده است

که چون تجلی مدام خدا زندگی کنند و برای حکمت و حکیم، احترامی ژرف قائل شوند و به عظمت و نیکی سرشت فطری خود اعتقاد داشته باشند.

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

با عرفان آسوده اند و زندگی را به دو صورت می بینند، رمز و رازی توجیه ناپذیر و واقعیتی که بر آن تسلطی ارادی دارند و در عمل می توانند آن را کشف کنند. (بوسکالیا، ۱۳۷۵، ۱۰۸)

۳-۲- آیین مسیحیت
کلیسا بر این باور بود که گناه و خطای حضرت آدم در بهشت (خوردن از درخت ممنوعه) به فرزندان او منتقل شده است از این رو تمامی نسل او بالفطره گناهکار به حساب می آیند،

گناهی فطری که رهایی از آن با اعمال نیک و عبادات نتیجه بخش نخواهد بود لذا حضرت عیسی با فداکردن خود کفاره گناهان ما شده است. در انجیل می خوانیم: از آنجا که به اعمال شریعت هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد چون که از شریعت

دانستن گناه است. (رومیان باب ۳/آیه۲۰) همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر می باشند و به فیض او مجاناً عادل شمرده می شوند به وساطت آن فدیه که در عیسی

مسیح است که خدا او را از قبل معین کرد تا کفاره باشد. (امثال باب ۲۰/آیه۹، غلاطیان باب ۳/ آیه۲۲)

گناهکار دانستن انسان به جرم خطایی که هزاران سال پیش جدوی «آدم» انجام داده و بخشودن از آن با قربانی شدن انسانی دیگر جزء الهیات و آموزه های دینی مسیحیت قرار

گرفت و به وسیله آبای کلیسا از جمله قدیس آگوستین (۳۵۴-۴۳۰) تبلیغ و ترویج شد.

مخالفت با این آموزه مخالفت با دین به حساب آمده و موجب انواع محکومیت ها می شد. (قدردان قراملکی، ۱۳۸۰، ۴۴)

«رهایی از طریق مسیح» موضوعی است که در سراسر عهد جدید، آیین عبادی مسیحیت و الهیات آن طنین افکنده است و منظور اصلی از آن این است که خداوند به وسیله مرگ

مسیح بر صلیب، بشر گناهکار را از عذاب رهایی بخشید این رهایی را به هیچ شکل دیگری نمی توان به دست آورد. (مک گراث، ۱۳۸۲، ۲۱۷)

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

۳-۳- آیین زرتشت و مانوی
انسان کامل یا کاملترین انسانی که در آیین زرتشت مطرح شده است فردی به نام «سوشیانت» است. در اوستا به معنی سودرساننده و سودبخش آمده است. هدفشان رستگاری و نجات مردم از جهان و نادانی و ظلم ………………..
………………………..

 

بلافاصله بعد از پرداخت موفق میتوانید فایل کامل این پروژه را با سرعت و امنیت دانلود کنید

انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی

 

 

 

 

 

نقد وبررسی

نقد بررسی یافت نشد...

اولین نفر باشید که نقد و بررسی ارسال میکنید... “انسان شناسی از دیدگاه مولوی و غزالی”

16 + یازده =